*به نام آنکه باورش دارم و می داند حال مرا*


دیدی بالاخره نگاه حیرانی تو تمام ترنج های عالم رو شرحه شرحه به دست يوسف پرستان زخمي
كردي؟؟
ديدي بالاخره تا نگام كردي دلم لرزيدو آسمان كن فيكون شد؟؟
ديدي تا سر به زير شدي سر به هوا،سر به سرت گذاشتم تا آروم شي؟؟
حالا ديگه بلدم .آره بلدم چي كار كنم.
بلدم چي كار كنم تا دلواپسي هاي دل دل بي قرار هاي تو رو يكم آروم كنم.
آخه دل منو دل تو نداره كه!!!
مهم اينكه براي تو يه گهواره آرامش كافيه تا يه عالمه هولو والا رو يه جا نفس عميق دريا كني.
دل منو تو نداره كه!
فقط كافيه تا يه بار مهربونم شي و هزار بار مهربون مهربون مهربون ،نگاتو پر از نازو نياز دلدادگي ،
دل داري كنم!!
گلاب خاتون .با توام .نه اينكه خيال كني وقتي صدات مي كنم آروم مي شما.نه!فقط مي خوام حواست
بهم باشه .آخه حواست كه بهم نيست.
انگار تمام دستو بالم بهم گره مي خوره و گلاي مثلا بهاريه بهار نارنجيم زرد زرد ميشه.
چه قدر عجيب و بي قرار دستامو به دست خداوند مي رسوني.
پس چرا هميشه نيستي؟؟
مي دونم!مي دونم!مي دونم قولو قرارت با خدا وقتي برام شرط حضورت مي شه پر مي شم از دلت
كه يه عالمه خدا مي خواد.مثل اين لحظه ها.مث همين لحظه ها كه تو سجده ي آخرت دلم مي گفت
قربون دلت برم.
گلاب خاتون زندگيم تويي كه يه عالمه هميشه خدا مي خواي::
ارادت مند تووو:::
*بهار نارنج هاي سر به هوا.*


تو كه هستي خيالم راحته كه اگه حتي همه ي آدماي زميني از من رو برگردونن و از همراهي
با لحظه هام خسته شنو تنهام بذارن ،اما تو هستي!باز تو هستي كه قول دادي هميشه هستيو
حتي مث ماها عهد شكني تو كارت نيست.
تو كه هستي تو همين لحظه ها بيش تر يادت مي افتم.بيشتر هواي حرف ردن باهاتو دارم كه
وقتي تو رو دارم ديگه بود و نبود هيچ كس هرگز اهميتي نداره!!!
*تو كه هستي همه چي دارم .همه چي*...!!!


به دنيا آمدم ، داشتم گريه ميکردم همش ، و خدا آمد و گفت : کودک بخند ، و من خنديدم
و خدا سکوت کرد و من سکوت کردم ، به خدا گفتم چيزي بگو، گفت: دوستت دارم
و خدا گفت بمان ولي من رفتم، و خدا داد زد که برگرد ... نگاه کردم به او که اشک مي ريخت
و خدا لبخند زد و من گريستم ، من نميدانستم که خدا اينقدر مهربان است.

